کوچه یاد
بدست مجید قاسمی • ۲۶ دی ۱۳۸۸ • دسته: شعر
شب، سکوت
چشم ها بسته
خواب ها گران
قطره های باران،
شُر شُر
شیشه ی خیس اتاق
بوع خاک نمناک
بسترم نا آرام
چشم هایم باز
قطره ای بر گونه
هِق هِق
کوچه ی یاد شلوغ
ازدحامی، ز حضور یک عابر
می روی، می آیی
و نگاهی دوخته
آتشی افروخته
کوچه در رقص به همراهی باد
شعله، نور، یاد
کوچه ای مهتابی، باریک
عاری از گَرد زمان،
کوچه باغی پر از عطر حضور
شُر شُر
شیشه ی خیس اتاق،
بستری نا آرام
چشم هایی باز
دی ماه ۸۶
مجید قاسمی
فرستادن نامه به این نویسنده | همهی نوشتههای مجید قاسمی

سلام مجید جان ، آقا این شعرت خیلی هایکوی بلندی شده ها! زنده ای؟