philnama

یادداشتهایی در فرهنگ و فلسفه و گاه سیاست

«فلسفه علوم عصبی» و «فلسفه اعصاب»

بدست مجید قاسمی • ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ • دسته: فلسفه ذهن

در این نوشتار وا‍ژه «فلسفه علوم شبکه‌های عصبی» به عنوان معادل برای “philosophy of neuroscience” و«فلسفه اعصاب» برای “neurophilosophy” بکار رفته است.


بیش از سه دهه پیش، فلسفه علم بطور فزاینده‌ای جزیی و تخصصی شد و توجهات از سوی ویژگیهای عمومی و کلی علوم به سمت مفهوم‌ها و موضوعات خاص هر رشته جلب شد. «فلسفه علوم شبکه‌های عصبی» یک نتیجه منطقی این جریان بود. این حوزه‌ی نوظهور بواسطه نتایج ساختارشکنانه‌ای برآمده از «علوم شبکه‌های عصبی» شدت و جدیت بیشتری یافت.

درک این علوم (علوم شبکه‌های عصبی) با ساختار و رویکردی متفاوت از رویکرد‌های به تبیین علمی «،گاهی»، «رفتار»، «دانش»، «هنجار» پرداخت. کشفیات تجربی درباره ساختارعملکرد مغز راهی را پیشنهاد کرد که بسیار به تببین اندیشه‌ها و برنامه‌های «طبیعت گرایان» کمک می‌کند.

ادبیات میان «فلسفه علوم عصبی» و «فلسفه اعصاب» تفاوت می‌گذارد. (این تفاوت ادبی دارای پشتوانه مفهومی و روشی است که در ادامه نوشتاربدان اشاره می‌شود)

«فلسفه علوم عصبی» به موضوعات پایه‌ای و اساسی حوزه «علوم شبکه‌های عصبی» می‌پردازد و به عنوان مثال می‌ـوان به بررسی مفاهیم متنوع بکار رفته در تئوری‌های شبکه‌ةای عصبی اشاره کرد. اما در خصوص «فلسفه اعصاب» باید گفت که این حوزه از مفاهیم و دست‌آوردهای «علوم شبکه‌ةای عصبی» برای حل معضلات و سوالات سنتی فلسفه بهره می‌گیرد. به عنوان مثال بحث‌هایی را می‌توان اشاره کرد که با توجه به آزمون‌ها و مفاهیم عصب شناسانه در خصوص «وحدت شخصیت» یا «من فاعل شناسا» صورت می‌پذیرد.

ادامه این مبحث در دایره‌المعارف استنفورد در دسترس است.

مدخل  The Philosophy of Neuroscience

ویراست اول ۱۹۹۹ و بازنگری شده در سال ۲۰۰۶

دیدگاه خود را بیان کنید.